جهان شاید
تالار آینه هاست
وما هزار تکه ایم
با هزاران صورت
چون برون آییم
تنهاو یکه ایم
صورتهامان را جا گذاشته اییم
یا صورتها ما را پس زده اند!؟
فردا کسی باصورت ما به کوچه می رود
با لبان ما می خندد
وبا چشمان ما
نگاه خواهد کرد
به جهانی که از آن ما نیست
خیلی سخته بخوای خلاف میل باطنی ات رفتار کنی به خاطر اینکه تو جنگ بین عقل و دل عقلت پیروز شده!
خیلی سخته یه چیزو با تمام وجود بخوای ولی به خاطر عقلت وانمود کنی که نمیخوایش!
کسی مجبورت نکرده!
این جنگ جنگ بین خودت و خودته. دل از خودت عقل از خودت!
خیلی سخته چون تا صلح شدن شرایط تا وقتی که دل و عقلت بلاخره به تفاهم برسند تو توی هوایی و احساس میکنی یه ذره بی بار معلق تو هوایی!!
شرایط بدیه!
خدا نصیب نکنه!!
صدای قلبم را از درون می شنوم
صدای فریاد را از درونم می شنوم
ناله... آه...
صدای بغض
بغضی سنگین
و هق هق
و باز هم گریه
من فریاد می زنم...
اگر یکی غیر از تو از گناهم خبر میشد نمی کردم.
اگر از عذاب زودرس هم میترسیدم نمی کردم.
ولی از تو ه خجالت کشیدم نه ترسیدم
نه به خاطر اینکه به نظرم از
تماشاگران دیگر بی اهمیت تر بودی!
نه!
قفط برای اینکه از همه بهتر عیبها را می پوشانی.
از همه شان بردبارتر و بزرگوارتری.
عیب پوش و خطا بخش و دانای نهان
که گناهها را با لطفش قایم میکند
و مجازات ها را با بزرگواری اش عقب می اندازد.
پس سپاس از آن تو که میدانی و باز
صبوری میکنی.
می توانی عذاب کنی و باز می بخشی!
"خدايا سرنوشت ما را خير بنويس تا هر آنچه كه تو زود مي خواهي من دير نخواهم، و هر آنچه كه تو دير مي خواهي من زود نخواهم"
کوله بارت بربند:
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
می شود آسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشد او.
ای سبکبال
در این راه شگرف
در دعای سحرت
در مناجات خدایی شدنت
هرگز از یاد نبر
من جامانده بسی محتاجم
يكي بود يكي نبود
زير اين سقف كبود
يه غريب آشنا
دل و جونمو ربود
اين جوري نگام نكن
گل ياس مهربون
اون غريبه خودتي
هميشه پيشم بمون. . .
بازم یه نیمه شعبان دیگه و هنوز زیر لب میگیم شاید این جمعه بیاید ....شاید....
به امید آن روز....
یا مهدی...
به زبان ساده انتظار..به قاعده زیبای عشق...
قصه امید را می نویسم...
دیگر واژه هایم بوی غم نمی دهند....
ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر ،که بعد صدها شب و روز ،
مثل آن روز نخست ،
گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد؛
و زمین را که دلش،
از سردی شبهای خزان، نه شکست و نه گرفت،
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید،
و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهایمان ریخت ،
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست ؛
ماه من غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم همه خوشبختی توست؛
ماه من !
دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن،
کار آنهایی نیست که خدا را دارند؛
ماه من !
غم اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید،
یا دل شیشه ایت از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن ،
وبگو با دل خود ،که خدا هست، خدا هست،
او همانیست که در تارترین لحظه شب ،
راه نورانی امید نشانم میداد،
او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد،
همه زندگیم غرق شادی باشد ؛
ماه من !
غصه اگر هست ،
بگو تا با شد ،
معنی خوشبختی بودن ا ندوه است ؛
این همه غصه وغم ،
این همه شادی و شور ،
میوه یک باغند،
همه را با هم و با عشق بچین،
ولی از یاد مبر ،
پشت هر کوه بلند ،
سبزه زاریست پر از یاد خدا ،
و در آن باز کسی میخواند ،
که خدا هست ،خدا هست، و چرا غصه ؟ چرا؟
افسوس های گذشته را در دل خود بیدار مکن که تو را از آمادگی برای پیروزی هایی که در پیش داری باز می دارد
وقتی زندگی چیز زیادی به تو نمی دهد به دلیل آن است که تو هم چیز زیادی از آن نخواسته اید
خداوند به چهره ها و دارایی های شما نگاه نمی کند بلکه به قلب ها و اعمال شما نگاه می کند
زندگی شما شکل افکاری را می گیرد که در ذهن شماست
Every body thinks of changing humanity , and any body thinks of changing him self
(Leo Tolstoy)
موفقیت به دست آوردن چیزی است که دوست داریم
و
خوشبختی دوست داشتن چیزی است که به دست می آوریم
عصر يك جمعه ي دلگير
دلم گفت: بگويم بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيده است؟
چرا آب به گلدان نرسيده است؟
و هنوزم كه هنوز است
غم عشق به پايان نرسيده است!
بگو حافظ دلخسته ي شيراز بيايد
بنويسد كه هنوزم كه هنوز است
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيده است؟
و چرا كلبه ي احزان به گلستان نرسيده است؟
عصر اين جمعه ي دلگير وجود تو
كنار هر بيدل آشفته شود حس
تو كجايي! گل نرگس...

من امشب زیر باران گریه خواهم کرد
در این تنهایی و خلوت
در این بیهودگی های پر از ابهام
در این خلوت سرای حسرت و اندوه
نمی دانی چه بی تابم
نمیدانی چه مشتاقم،ببینم روی ماهت را
من امشب گریه خواهم کرد
من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم کرد
من امشب بغض را در سینه خواهم کشت
و بی پرواتر از دیروز ، تو را فریاد خواهم کرد
تو را فریاد خواهم کرد.
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است...........
وقتي که خنديديم گفتن ديونه است..................
وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره.............................
وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش...........................
وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................
وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه...................................................
حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه
نفهميدي چه ميگويم!
ندانستي چه ميخواهم!
گمان كردي كه چون از عشق ميگويم
نياز پيكرم را در تو ميجويم؟!
تو فكر كردي
كه عشق جز خواهش تن نيست.
وجز اين آرزو در باطن من نيست!
و عشق آن واژه ي پاكيست
براي من...
كه بي تو معني تنهايي مطلق.
براي دستهاي من...
براي حرف هاي من...
براي آنچه ميگويم...
نمي داني...نمي داني
چه ميگويم!

هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود
و هرگز
وهرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد
زیرا
نه تو ماندنی هستی و نه من
آنچه ماندنی است یاد و خاطره من و توست
پس پرواز را به خاطر بسپار
پرنده رفتنی است
یک نفر ...
یک جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کند
احساس می کند که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه که احساس تنهایی کردی
این حقیقت را به خاطر داشته باش که
یک نفر ...
یک جایی ...
در حال فکر کردن به توست
در عمق قلبم آتشى است
قلبى سوزان.
در عمق قلبم آرزويى است
براى آغاز.
من در احساساتم ميميرم.
دنياي من در خيال است.
من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .
تو در قلب من هستى
تو در وجود منى
هر جا كه بروم جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد
. تورا بى پايان دوست دارم
و تا هميشه نگه خواهم داشت
حضور سبزت را
اى عزيزترينم.
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.
نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.
نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.
نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
نوروز کارگردانی است که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست آوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.
شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.
زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.
با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.



